تبليغاتX
سوال های بی جواب
حس خزان زرد، نه برای لمس پاییز که از سبز خسته ام.

حس سکوت نه برای آرامش که که سکوت سر شار از ناگفته هاست.

 حس گمکرده ای که گمشده ای ندارد(شاید هم دارد).

حس محو شدن نه تملک.

و شاید هم:
حس دوست داشتن نه عشق که اولی بینایی را می دهد و دومی می گیرد.

و...

حس باران نه برای خیس شدن که برای چتر شدن.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 15:41  توسط me  | 

 

اصول دین یعنی اعتقاد به آنچه خالق گفته و فروع وظایفی برای تحقق اعتقاد به صورت عملی که در دین اسلام عبارتند از: نماز، روزه، حج ،خُمس، زكات، جهاد، امر به معروف، نهى از مُنكَر ،توَلَّى (دوستى با دوستان خدا) و تبری (دشمنى با دشمنان خدا).
سه مورد اول کاملا شخصی است و مابین انسان و خدا. خمس و زکات نیز شخصی است.جهاد به کنار.تولی و تبری هم نا مفهوم و نا مشخص است(دوست و دشمنان خدا کیستند؟؟).اما امر به معروف و نهی از منکر کاملا متفاوت و وجهه اجتماعی دارند. اما سوال اینجاست: معیار شناخت معروف و منکر چیست؟؟چند مشکل اساسی در این میان وجود دارد:
 - ممکن است امری در یک محیط کاملا مانوس و بلا مانع باشد اما در مکانی دیگر ناهنجار و دور از شان اکثر افراد ساکن در آن.مثلا دست دادن آقایان با خانم ها که در اکثر کشور های مسلمان پسندیده اما در ایران نا پسند است.
 - عدم تطبیق احتمالی شرع و عرف. مثلا چند همسری.
 - عدم وجود تعاریف دقیق از احکام اسلام. به فرض اعتقاد به حجاب تعریف مشخصی از آن در دست نیست.
 - و مهمتر از همه.نا مشخص بودن سطوح گناه.ممکن است فردی همواره افراد را به پرهیز از منکرات فرا می خواند و خود نیز مرتکب گناهی می شود که به گمان خویش چندان اهمیت ندارد. نمونه بارز آن کسانی هستند که کاملا به حجاب توجه دارند، غافل از آن که دروغ گفتن گناهی است نا بخشودنی.
 حال چه باید کرد؟ایا کسی که در اجتماع حضور نداشته و مشکلات و هنجار های عرفی زمان خود را درک نمی کند می تواند مردم را به نماز و روزه دعوت کند؟ آیا اصلا فردی می تواند خود را عاری از زشتی های شرعی تصور کند و سپس دیگران امر و نهی کند؟ به نظر می رسد این بخش از فروع دین مختص همان دوران صدر اسلام است که پیامبر خود و با رجوع به علم مطلق به راهنمایی امت خویش می پرداخت. لزوم دموکراسی در جامعه امروز تردید ناپذیر است، چرا که چگونگی اداره جامعه پس از اتمام ظهور پیامبران به شعور بشر واگذار شده و  همه افراد از هر رده فکری و دینی باید در آن سهیم باشند.صرف اعتقاد بخشی از جامعه به یک وظیفه دینی و پررنگ جلوه دادن آن و کمرنگ کردن دیگر احکام، نمی تواند بهانه ای برای تحمیل عقیده ،ایجاد تنش در اجتماع و نزاع افراد با یکدیگر باشد. پس بهتر است به افکار و عقاید هم احترام بگذاریم، خود را حق به جانب نپنداریم و در نهایت در مورد عقاید هم بحث و گفتگو کنیم نه امر و نهی!!!

اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم ..!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 18:3  توسط me  | 


کتاب های دبیرستان پر از اشعار شاهنامه بود.هر سال بخشی از کتاب ادبیات فارسی به "ادبیات حماسی" اختصاص داشت.
داستان رستم و اشکبوس بود.اوایل همه چیز به نفع اشکبوس پیش می رفت.اما ته دل من می گفت که
رستم(و ایرانی) شکست ناپذیر است و سرانجام هم چنین شد.

دلیری کجا نام او اشکبوس                همی برخروشید بر سان کوس

بر آهیخت رهام گرز گران                   غمی شد ز پیکار دست سران
به گرز گران دست برد اشکبوس         زمین آهنین شد سپهر بنوس

   .
   .
   .
به رستم بر آنگه ببارید تیر                تهمتن بدو گفت:بر خیره خیر

بزد بر برو سینه اشکبوس         سپهر آن زمان دست او داد بوس
قضا گفت گیرو قدر گفت ده        فلک گفت احسنت و مه گفت زه

کشانی هم اندر زمان جان بداد       چنان شد که گفتی ز مادر نزاد

این ها را دبیر ادبیات با آنچنان شور و حالی تعریف می کرد که موهای بدنم سیخ می شد و چنین نتیجه گیری می کردیم که کلا ما ایرانیان انسانهایی قهرمانیم و از همه نظر سرامد دنیاو هیچ نیازی به کار و فعالیت برای ارتقا نیست!!
امروز سوال های بسیاری هست!چرا قهرمان شاهنامه مردی حیله گر و طمع کار است؟جناب فردوسی تاریخ یک ملت را به چه قیمتی تحریف کرده است؟به فرض که ما اصلا به همین دلیل انسان های متمدنی هستیم!از این تمدن چه عایدمان شده؟مگر اصلا رستم واقعیت دارد که این چنین ما را به خواب برده؟
استاد تنظیممان می گفت:"در کتاب های کودکانمان از رشادت ایرانی ها گفته شده که رستم داشتیم و دریا و نفت و حجاب داریم و آن ها چنین می اندیشند که هیچ مشکلی نیست!کودک ژاپنی هم می آموزد که هیچ ندارد و کار وکار و کار !"
بسی رنج بردی درین سال سی, عجم زنده کردی بدین پارسی...ولی به چه قیمتی؟؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 21:27  توسط me  | 

اموخته بودم که یکی هست او و نیست جز او.در طول گذر از فصل ها و سال ها، این مطلب تجربه می شد، اما چگونگی ان بر ذهنم سنگینی می کرد.اما هر وقت تنها می شدم او بود (و هست)و این غیر قابل انکار است.

 سوال مهم تر اینکه از کجایم به کجا؟مذهب چیست؟بزرگتر که شدم فهمیدم مرگ فقط برای دیگران نیست و یافتن پاسخ این سوال ها(ی اکثرا بی جواب) برایم حیاتی تر شد.

واقعیت اینست که همه گان پذیرفته اند زندگی بی هدف نیست،و این یک احساس درونی است.اما چه هدفی و چگونه؟؟دو دسته اندیشمند در طول تاریخ بوده اند:آن ها که پیک حق بوده و دسته دیگر خود تحلیل کرده و نتیجه گیری یا توجیه نموده اند.دسته اول همیشه به تلاش در کاستن فاصله بین انسان و خدا مبادرت ورزیده اند.آن ها با قاطعیت از هدفمندی آفرینش اظهار اطمینان کرده، ولی سطح پایین آگاهی مردم آن زمان اجازه مطرح شدن سوالات اساسی را نداده و ما نیز امروز با کوله باری از تناقض ها و سوال های بی جواب به آن ها دسترسی نداریم.دسته دوم خود دو دسته اند:عرفا و فیلسوفان.

فعالان عرصه عرفان مدعی بوده اند که از راه دل خدا را شناخته و وجود او را اصلا لمس کرده اند.سخنانی به زبان آورده اند که از قدرت درک بقیه افراد خارج است (انا الحق--اشتباه نکنید،این جمله امروز و پس از سال ها توجیه شده و نه تفسیر!).آن ها در اجتماع ظاهر نشده،به چالش کشیده نشدند.امروز هیچ یک از اشعار و سخنان قصار آن ها قابل تفسیر برای ما نیست و هیچ مشکلی را حل نمی کند.

-فلسفه کار ها بهترند.آن ها بارها به بن بست رسیده اند.برخی ناامید شده و لب به اعتراض گشوده اند ودیگران مطالعات خود را افزایش داده و ایمان خود را حفظ کرده اند که همگی قابل احترام و نوشته های آن ها جای مطالعه و بحث دارند.(نیچه - دکتر شریعتی)

امروز مذهب نه وسیله وصل به خالق بلکه ابزار تفکیک انسان ها به چند دسته شده!در این میان عده ای با افتخار از مسلمان بودن خویش ابراز خوشنودی می کنند و مدعی اند که نیازی به مطالعه بیش از قران نیست و جایگاه شان بهشت است.آن ها کتاب اسمانیشان را مدعی تمام علوم کشف شده و نشده می خوانند(غافل از آنکه هیچ علمی از قران قابل استخراج نیست-قران کتاب انسان ساز است).پیرونما های موسی ادعای تسخیر عالم در آینده نزدیک را دارند و در این راه تمام حقوق انسانی را زیر پا گذاشته اند.و....
اما من و شما چه باید کنیم؟به کدامین صراط باید مستقیم شد؟مذهب باید:
-به ارتقای ارزش ها کمک کند.
-در مواجهه با مشکلات و تناقض ها انگیزه ایمان باشد.
-معیار تشخیص حق از باطل باشد.
-و مهم تر،انگیزه زیستن باشد.
اگر مذهب من از روی شمشیر است به کار نیاید!مذهب من باید همیشه و همه جا محرک من در درک واقعیتها باشد، نه مروج فرهنگ سستی و عزا.این را اسطوره فلسفه ایران(و شاید جهان) بهتر گفته:"مذهب اگر قبل از مرگ به کار نیاید،بعد از مرگ هم به کارنخواهد آمد".
اما مذهب من چه می تواند باشد؟اسلام؟ شیعه؟ نه!این بازی با واژه هاست.این ها بهانه استعمار است.مذهب من از من مذهبی ام است!(از احوال و باورهای درونم) هم کیشان من آنانند که ایمان دارند.مهم نیست چگونه.رهبر من خداست و همه فرستاده هایش.من پیرو همه انسان های نیکم.نماز اگر می خوانم بهانه ایست برای عرض ارادت به خالقم.هر جای دیگر این کره هم که زاده می شدم بهانه ای(شاید به گونه ای متفاوت تر) می یافتم.مرزهای جغرافیایی چگونه ملاک انسانیت است؟

این مذهب با این ویژه گی ها چه نام دارد؟؟کدامین مذهب است که می توان همه انسان ها را زیر چتر آن جمع کرد؟؟

پی نوشت: واژه "مذهب" به وفور در متن بالا دیده می شود!شرمنده و معذرت..!جور دیگه ای نمی شد.


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 10:0  توسط me  | 

گویند خداوند اول آب را آفرید،سپس باران را،بعد دریا را و در آخر فکر کرد که چه نیافریده... و حوا را برای آدم آفرید..واین سرمنشا سوالات بی جوابی است که چرا اول آدم بعد حوا و... و...

ملت روم جزء اولین مللى است که قوانین مدنى را وضع نمود (حدود 400 سال قبل از میلاد). با این حال زنان را از موضوع قانون هاى انسانى خارج دید. زنان در امت هاى متمدنى نظیر چین و هند، مصر قدیم و ایران نیز وضعیت بهترى ندارند.چالش برابری زن و مرد از همان آغازین دوران شکل گیری زندگی بشر تا به امروز وجود داشته است. نخستين بار، واژه فمينيسم در يك متن پزشكى به زبان فرانسه، براى تشريح گونه اى وقفه در رشد اندام ها و خصايص جنسى بيماری مردى به كار رفت كه تصور می شد از خصوصيات زنانه يافتن بدن خود در رنج بود. سپس الكساندر دوما، نويسنده فرانسوى، اين واژه را در جزوه اى با عنوان «مرد و زن»، در مورد زنانى به كاربرد كه به گونه اى ظاهرا مردانه رفتار می كردند.اما از سال 1920 که زنان در آمریکا حق رای یافتند نفس تازه ای در روح فمینیسم دمیده شد.«فمينيسم» و ادعاي هميشگي آن در تساوي بي‌قيد و شرط زن و مرد ، ادعایی است که توجه بسياري را به خود مشغول کرده است.اما از نظر بنده زن امروز با دو مشکل اساسی روبروست :کم توجهی به او در کتاب های آسمانی و حقوق نا برابر در جوامع مذهبی شرق- سرخوردگی از عدم وجود یک الگوی پوششی در جامعه غیر مذهبی غرب و احساس نباز به او برای تزئین مراسم رسمی و غیر رسمی.

مبهوتم از اینکه دیه آن که بهشتم زیر پای اوست ، نصف دیه من است.مخاطب سوره زنان(نسا) مردان اند!!!حجاب به آنان توصیه می شود تا پیام خدا را به زنان برسانند ونکته بسیار جالب آن که:زنان مذهبی نوعی تفکر "آنتی فمینیستی" در سر می پرورانند!

سوال این جاست: آیا به واقع می توان حقوق و جایگاه این دو نیمه خلقت را یکسان گرفت؟ شاید می توان گفت در همه اعصار، سعی در ایجاد نوعی مصالحه بین مذهب و آزادی برای زن ناکام مانده است.قوانین بسیاری وضع و فسخ شده که یکی دیگری را نقض می کرده!هنوز یا با لزوم حجاب مواجهیم یا با ممنوعیت آن!این نشان می دهد از نظر دولتمردان دنیای کنونی، پوشش زن تاثیر مستقیمی در تحولات جامعه آنان دارد و ...

بااین وجود زنان در هیچ برهه زمانی تاریخ (و البته جامعه مدنی ایران امروز) جهت گیری فکری مستقلی در این مورد نداشته اند.آن ها همیشه یا سکوت می کنند و یا ترجیح می دهند افکار مردانه به خود گیرند.همیشه دنبال نوعی از جنس مخالف اند که او را نردبان ترقی خویش قرار دهند.معیار یک دختر برای ازدواج،موقعیت اجتماعی و مالی مرد،معدل کل،توانایی در نفوذ به گروه های اجتماعی یا سیاسی رتبه ارشد و... بسته به شرایط و سلیقه های مختلف است.واین خود به خوبی نشان می دهد که شاید ذات آفرینش مشکل دارد و پیام سوره نسا هر چند تلخ ولی واقعیت دارد!با این اوصاف به نظر می رسد فعلا این چالش به جایی نخواهد رسید.

و مطلب پایانی:فمینیسم فقط تعدیل روابط نیست ،برابری واقعی است.ای کاش فعالان این مکتب بدانند برابری واقعی در سایه باز تعریف حقوق زن و شخصیت او و الگوسازی مناسب مقدور است.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 16:52  توسط me  | 

نوشتن ابزاریست برای بیان آنچه نمی توان رو در رو گفت و گاه درد و دل و شاید اطلاع رسانی و ...در چنین شرایطی است که دوست دارم بنویسم،شاید آرام شوم،از آنچه می خواهم بگویم.منتظر اظهار نظر شما در رابطه با نوشته هایم هستم.چرا که بلاگ نویسی محیطی است برای تبادل افکار.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 22:48  توسط me  |